...
ای عالم و آدم که می بینی و رد می شوید این رسم وفا نیست که رد می شوید
روزی گردونه ی گردان به تو هم می رسد نفع من از هیچ به تو ، هیچ می رسد
قابل توجه بعضی ها :؛!؟ ![]()
(با توجه به سوالات متداول درباره ی بعضی های بالا اصولا جنبه ی عمومی داره
)
85/11/9 سفیر :: SAFIIR
دوستان ، تمامی این اشعار بدون اصول فنی و ادبیاتی و از درون با کنار گذاشتن کلمات سروده شده اند
در صورت کمی یا کاستی باید پذیرفت که این اشعار ، شعر سفیر است ![]()
برای استفاده بهتراز آرشیو موضوعی استفاده نمائید
آخرین پست ارسال شده پائین
سفیر : نادان روزی دانا خواهد شد و اگر با هر ترفند نشد همان ابلهی است که به تندی می گوییمش احمق...28/8/88
....
همدمم آب و باد است و هوا ..
دوستانم گل و بلبل و هر آن کس که به خیر ، اطراف من است
خار اینجا نیست دنبالش مگرد ؟؟ آب منعش کرد و باد برد با خودش
برد تا آنجا که عرب نی انداخت نی نبود و عرب مستانه می می انداخت
ای عزیز رهگذر استوارم در همین خاک خدا
دوست باش و بنشین زیر این سایه ی ما
میوه جانم خور و بیاشام از این چشمه زمزم ما
خارها نیایید این هشدار است
آب گوش به زنگ و باد آماده به راه است
۸۶/۱۰/۱۰ سفیر :: SAFIIR
میشود در شب و تنهائی و مهتاب قطره اشکی نگریست
میشود در تاریکی شب ، خیر بر ما شد و اشکی نگریست
میشود آریست این شده !!!
....اد.
۸۶/۱۰/9 سفیر :: SAFIIR
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سفیر :: جائی که عقل باید بیاندیشد و عمل کند،فریاد زدن بیهوده است هرچند حقیقت باشد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سفیر :: ای ظاهر پرستان بت پرست ، بترسید از قضاوت نا حق به خلق یکتاپرست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سفیر :: زندگی زیباست خرخش نکنید ، یک امید است پس اندازش کنید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سفیر :: ترجيح ميدهم کسي نگام نکه ولي يه دنيا رو گرم و نوراني کنم تا اينک ماهي باشم که تو دل سياهي شب اشکايي و ببينه و نتونه واسشون کاري کنه
ادامه خواهد داشت
حق دوختن الهی است ولی چه حقی در شکافتن است
هر که را بینی تکه پارچه ای در دست می خواهد لباس اعیانی بدوزد
ای وای چرا خدا این بنده های تو اینقدر بی بند و بارند
مرا به تکه ای پاره کردند و به گوشه ای انداختند
دریغ کهنه دستمالی حتی برای پاک کردن خاک زیر پایشان
ولی می دانم خدا بزرگی و به بزگیت قسم ....
که مرا اگر تکه تکه هم کنند هیچگاه زیر بار منت این نا مردمان نمی روم
آنان که ارزش مرا به یک لباس اعیانی فروختند
می دانم که خودت جوابشان را به حق می دهی
و حال باید به انتظار بنشینم که مرا به ارزش خود بیابند و خوب بشویند
تا این غبار نا مردمان از من پاک شود
و بایستم تا بر تن حق بنده ی خدا بنشینم
safiir :: 1386/6/5
من اگر داستان بلند می گویم گوش ده لالائی نیست
گفتن من جای شما بحث خود خواهی و اغراق نیست
پس به اندیشه ی هوش بصری هم که شده
رای بیهوده مده گوش کن تفسیر کن چه شده
سفیر :: 4/5/1386
عجیب است سفیر اهل قلم چنان دستش خورد به پشت قلم
که از میان هزاران برگ خوش قلم به طعنه رسد خرابش کند به حکم قلم
با هزار و درود و سلام بی جواب که با پیک نسار رسد شاید بی جواب
راه اجباری بود در راه کلام تا جوابی گیرم از این خطای کلام
ای دوست اگر طعنه به تعنه زنان می زنی
حکم تیر است که کمانه به خود می زنی
safiir :: 27/4/86
من چرا یادم نمی آید تورا لحظه های تلخ و شیرین تورا
هر چه بردی رنج از دست من همه رفتند و بردند از یاد من
زندگی سخت است یادم هست بودنم را در کنارت یادم هست
ولی افسوس غرق این دنیا شدم وسوسه و دست بوس این دنیا شدم
هر هزاران بار بوسه بر دستان این دنیا زدم مادرم یادم رفت دستش را خط زدم
85/11/۱۳ سفیر :: SAFIIR
بجز مشتی خاطرات خاک خورده کسی برای دوریم هم غم نخورده
زمان رفتنم آبی ندیدم زمین و بوی خاک و گل ندیدم
ندیدم طاق قرآن تا گذردم کسی باشد و از جنبش گذردم
هزاران بار از لحظه گذشتم دم آخر دلی را هم شکستم
نگو ، تقصیر کار ، من نبودم عزیزم گفت من عاشق نبودم
به هر حال این سفر در پیش دارم هزاران راه نو از پیش دارم
بجز شکر و تقدیر الهی نخواهم از کسی جز باری التعالی
۸۶/۴/۳ سفیر :: SAFIIR
* عاشق هر كه دوست دارم نيستم
* عشقي كه پايان دارد مرگ است
* بين عشق و زندگي هر دو را مي خواهم
* زخم عشق دلم را عاشق تر كرد
* زمان مرگ من عشقم با تو خواهد ماند
* تير در قلب من از يار بود
* سجده در خاك افتم طلب عشق از خدا مي كنم
* عاشقانه عشق ميورزم به زنم
* عاشقانه دوست دارم مرد عشقم را
...ادامه دارد
دلم گرفته می خوام داد بزنم دوست دارم دوست دارم داد بزنم عاشقتم
دوست دارم داد بزنم گل منی گل من حیف خونه ی همسایمی
دوست دارم داد بزنم جون منی جون من رفتی شدم من مردنی
دوست دارم داد بزنم هوار کنم تموم عالم و آدم و با حنجرم بیدار کنم
دوست دارم ،آیا اینم دلیل می خواد برای داد زدنهام دلیلی بهتر از عشق می خواد
دوست دارم داد نه هوار کنم هوار نه دوست دارم حنجرم و پاره کنم
دوست دارم خارای شاخها تو بشکنم می دونم دردت میاد ولی بزار که بشکنم
دوست دارم از ته دل گل نباشی یه گل چهار و پنج روزه تو دستم نباشی
دوست دارم گل باغ من باشی باغ من می دونم عاشق این گلم میشی
دوست دارم دلیل محکم نداره ولی من دلیل رو محکم می کنم
برای اثبات این دلیل گلم و دلیل و توی باغ جم می کنم
8۶/1/۲۴ سفیر :: SAFIIR
ما بهانه از احوال شما مي جوئيم طعنه اي نيست به خدا مي جوئيم
دلخورم گر که باشم حقم نيست دلتنگ شمايم گر که باشم حقم نيست
شک مکن حال من از احوال شما مي چرخد گر چه خوب است و چه بد با حال شما مي چرخد
گر که خوش باشي من هم خوشم گر نباشي علتش جويا کنم
پس نرنج از من در روز بلا گر بپرسم حال تو در اين بلا
من اگر دورم اگر نزديک يا هيچ بگو من گوش دارم میفهمم از اين هيچ
86/3/14 سفير :: SAFIIR
خسته ام خسته از روزی دگر روز بی حاصلی سست و خون جگر
آه چنان خسته ام از خستگی از رنج و غم و دوری افسردگی
جان من این ها همه افسانه نیست حاصل افکار خسته و جا مانده نیست
گفتند ، روز اگر شود شبه روز گریه دارد که روی زیر روز به روز
ابر غران اگر امروز بالا رود رسم جو است که اینگونه بالا رود
گر اگر باران ببارد خیس می شوی تهفه ای نیست دسته کم تمیز می شوی
خسته از باران مباش حکمتی دارد ابر حکمتش شیرین است تلخ نیست همچون زهر
خستگان را تکرار خسته می کند شبه روز ها را مثل هم سر می کند
جان خسته تقویم را خط مزن روز و شب را اینگونه ورق مزن
این ورق ها پایان دارد دفترش رسم صحاف است اول و آخرش
ناله خسته از برگ های بد خطی است گیر این گره در برگ های ناخوانائی بد خطی است
خط خوش را خطات نقش می زند خط خوش را صحاف نتواند خط زند
پس چنان تمرین کن خوش ، نویس رسم صحاف را بین و اینگونه خوش بنویس
8۶/۱/۱۵ سفیر :: SAFIIR
در شبی آرام روزی آرام تر در خفای خفته ی اما اگر
ناله از حد جنون بالاتر است شوق دیدار از درد بهتر است
مادری خفته در بالین زجر این پدر بود باز هم پشت در
ناگهان در خفای انتظار چشم بر ساعت و لحظه شمار
گریه ای از روی آغاز بود خنده ها از شوق دیدار بود
گریه بغضی است از شوق مادر درد دیگر یادش نیست مادر
چون پدر ازشوق در هوا جای دست ها خالی است در هوا
بوسه و تبریک مادر ، پدر چشمتان روشن مادر ، پدر
حال در این قامت روزی رسان بین که دگر بار دگر آمدی
روز تولد روز تواست دست زنید شمع در میدان را طعمه ی باد دهید
من به تو هم تبریک می گویم به تو با امید و آرزوی خوش به تو
85/۹/۱۱ سفیر :: SAFIIR
عشق یعنی ، نوش جام عاشقی تا لبا لب عیش و نوش عاشقی
عشق یعنی ، ساده گفتن بی ریا در مصاف موج ماندن بی صدا
عشق یعنی ، گفتن مفهوم آن گفتنش تا عمق اعماق آن
عشق یعنی ، در مصاف یک سفر در میان راه شدن مرد سفر
عشق یعنی ، جزجز لب بر زبان گفتن رفت یک عمر بی زبان
عشق یعنی ، تحمل مرد صبر همچو عیوب گیرد مزد صبر
عشق یعنی ، فریاد بی ادعا در میان پر مدعایان بی دعا
عشق یعنی ، سکوتی پر کلام در میان حرافان بی کلام
عشق یعنی ، حقیقت تا ابد تا ابد صدق باشد عاشق تا ابد
عشق یعنی ، مجنون حیله گر تا بیاندازد لیلی را در دام دگر
عشق یعنی ، صادق مقصود ها با کلامی صدق رسد مقصود ها
عشق یعنی ، یا هو یا علی هی مدد برسان به عاشقان یا علی
عشق یعنی ، صداقت بر لبان عشق صادق دل برد قبل زبان
عشق یعنی ، سوال یک جواب نه سوالی است با صد جواب
عشق یعنی ، ما ، من و تو تا بمانیم و بمیریم من و تو
عشق یعنی ، خوبی احوال عشق هرچه باشی در غم دوری عشق
عشق یعنی ، سوز و ساز زندگی در مسیر باد ها پایندگی
عشق یعنی ، پایانش این کلام عاشقی شاه قدر ختم کلام
85/11/۱۱ سفیر :: SAFIIR
وقتی که بارون میزنه یاد یکی تو گوشمه زمزمه های بودنش لالائی تو گوشمه
یادم میاد وقتی که بود بارونو خیلی دوست میداشت
قدم زدن زیر بارونو خیلی خیلی دوست میداشت
وقتی که بارون رو می دید انگاری دیگه آخرشه
از شوق مریضی بعد اون بابائی مکفت آخریشه
می رفت توی اتاقشو پشت شیشه نیگا می کرد
حسرت زیر بارونو با اشکاش همراهی می کرد
یادم میاد بهم می گفت بارونو خیلی دوست داره
قدم زدن زیر بارونو با منم خیلی دوست داره
اما یه روز بارون میاد تا خود فردا هم میاد
ولی فردا هوا آبیه صاف و از ابرا خالیه
با اینکه بارونو خیلی دوست داره قد یه دنیا دوست داره
دوست ندارم بارونی شه خیس مریض و افسرده شه
می خوام که ابرای دلش صاف و بزرگ و سفید باشه
از لا به لای ابرای دلش رنگین کمون معلوم باشه
حالا نمی دونم هنوز چشاش از اشک بارونیه
یا این که رنگ اون چشاش رنگین کمونه بعد هوای بارونیه
آه منم شدم موش خیس زیر بارونا
بهتر منم یواش یواش برم بشینم کنار آدما
کنار اجاق داغشون دلای گرم و پاکشون
شاید اینجوری آروم بشم از نم بارون آری بشم
حالا این روزا فقط شدن یه خاطره
زمان زنده یادشون خیس شدن تو خاطره
24/11/1385 سفیر :: safiir
اشکای واسه امام حسین (ع) اشکای خیس بارونی نیست
این گریه های بارونی یه دل قد یه ابر می خواد
برای باریدن اون گفتن یا حسین(ع) می خواد
بس که بغض گرفتتم نفس به زور می کشم
برای گفتن یا حسین (ع) دست به دامن یا زهرا میشم
ولی اشکا کافی نیست اشکای ظاهری هم که نیست
برای ریختن این اشک داشتن دل دریا هم کم که نیست
من میدونم حسین کیه تو هم می دونی حسین کیه
من می دونم چی کار کرده تو هم می دونی چی کار کرده
به خدا این همه اشک برای حسین که نیست
برای دوری اون این اشکا ، اون اشکا نیست
اون رفت که ما گریه کنیم دردمونو به خدا بگیم صدای ناله ها مونو به گوش آدما بگیم
قصه نخور گریه نکن فکری واسه چاره بکن برای حل مشکلات فقط برو دعا بکن
نه بشینی و دستا بالا ، دعا کنی ندونی کی هستیو منتظر خدا باشی
85/11/9 سفیر :: SAFIIR
محرم رو دوست دارم واسه گفتن و کنار هم بودن
محرم رو دوست دارم واسه وقتی از چیزائی میگیم که دوست داریم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میشه زورم و به همه نشون بدم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میرم زیر الامت همه چه چه بزنن
محرم رو دوست دارم واسه سلامی که به همه جز حسین میدم
محرم رو دوست دارم واسه شنیدن طبل و دوهل که مثل جاز میمنه
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میشه با یکم توهم بریم توی کربلا
محرم رو دوست دارم واسه هر کاری که میشه این موقع کرد
محرم رو دوست دارم واسه وقتی اونی که دوسش دارم رو تو دسته ها می بینم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی قناری عشقم کنار من تو دسته هاست
محرم رو دوست دارم واسه کل وکل و خالی عقده هام
محرم رو دوست دارم واسه این همه نعمت خدا
محرم رو دوست دارم واسه وقتی که شام غریبون شمع عشقم و فوت میکنم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی همه محو دسته هان منم محو تو ام
محرم رو دوست دارم واسه اینکه حسین دوستمه ، ابولفظل رفیقم (اسـ...)
محرم رو دوست دارم واسه اینکه وقتی با زهرا کنار هم راه میریم از زینب غیبت می کنیم (اسـ...)
محرم رو دوست دارم واسه اینا که گفتم ، نه واسه چیزی که هست
محرم رو دوست دارم چون دوست دارم انجوری دوست داشته باشم
...
حالا ای عالم و آدم که این است محرم امروزی ما...
به خدا محرم اینا نیست
به خدا دیدن نا محرم ها جاش تو این محرم نیست
به خدا حرمت جیزه سختی نیست
به خدا کم کردن عشق و هوس کار سختی نیست
به خدا فقط خدا کمک کنه شما هارو...
که اگه کاری کردی همین الان تموم کنی یه یا حسین بگی و تک تک کار ها رو تموم کنی
85/11/9 سفیر :: SAFIIR
ما اگر سینه سوخته داغ حسینیم پس چرا داغ ننگ ریا میکشیم
ما اگر ۱۰ شب تاریک به خود می آییم پس چرا روز دگر در خوابیم
ما اگر حافظ کل روز کربلا ایم پس چرا خمار اصل روز کربلا ایم
ما چنان قرق توهم های خویشیم که از دوری حقیقت به هیچ می اندیشیم
ما اگر عشق ابوالفضل داریم پس چرا زیر الم زندگی می نالیم
ما اگر عشق ابا عبداللـ...هیم پس چرا در خوردن حق دیگران استادیم
ما اگر عشق زینب داریم پس چرا روی دگر بر زنان داریم
ما اگر عشق الزهراییم پس چرا مادرانی بیحالیم
ما اگر هایمان مگر شد حرفهایمان یکی یکی کم شد
خوب بنگر به منه اگر اگرهایم بود از روی مگر
پس بیاندیش به اعمال خویش چون اگرها نماند چو نیش
محرم 85/11/7 سفیر :: SAFIIR
منم آن سوز زمستان که نفس هایت گرفت
لحظه ی خوشبختی و آرامشت گرفت
کاش روزگار با من و تو بد تا نمی کرد
روزهای مرا تنها نمی کرد
باز من ماندم و ، خود و تنم
نمی دانم چه خشک و محکمم
کاش من هم مثل آدم ها ساده بودم
در فکر و خمار لحظه و حال بودم
ولی انگار خدا خوب میداند
حکمت اعمال جهان میداند
من از آن روز ازل یگانه خدائی دارم
حال دارم و با او ذکر صبر می خوانم
کاش من هم بلد بودم بگویم ای کاش
کاش سر جهان نمی دانستم میگفتم کاش
حال که من رسم ای کاش بلد نیستم
دست دعا میبرم و میگویم تنها نیستم
به امید او،این جهان آمده ام
پس می مانم ذکر او می خوانم
85/11/6 سفیر :: SAFIIR
زندگی را کوزه گر با دست خویش ساخت
بادی آمد و آن کوزه شکست
باز برخواست و آن کوزه بساخت
کوزه بشکست باز ، از نو ساخت
کوزه بشکست و بساخت قدر عمرش که برفت
رفته رفته رفته ها را باز گرداند
شکر آمد کرد و رفته ها را خاک گرداند
۸۵/۳/۱۱ سفیر :: safiir
ديوانه منم! از كجا ميداني؟
گفت مرا نيك بنگر پس ميداني![]()
ديدمش گفتم تو هم ديوانه اي؟
گفت آري
منم ديوانه ام
گفتمش لاهی شكر عاقل نيستي
گفت: شكر ديوانگي ميكني ![]()
گفتمش درهاي و هوي عاقلان
هرچه گفتم عاقلم باور نكردند
حال كه ديوانه شدم
با خیال عاقلی دیوانه ام ![]()
سفير :: safiir
خداوندا چرا من را آفريدي الهي شكر من را آفريدي
خداوندا اگر دنيا ز من نيست چرا ماندم ز درد ماندنم چيست
بجز،اشك و غم و درد و دوري فريب و حسرت و درد كبودي
زمن گو حكمت اينها چه هستتند زصبر ماندن به از رفتن چه هستتند
چرا از حكمت تو ما يتيميم در منزلگه تو این چنینیم
ولي ميداني و ميدانم ، مجال ماندنم نيست چو مي داني نسيبم از اين دنيا هيچ نيست
گمانم براي رفتنم ترديد دارم نگو كوله باري براي رفتن ندارم
85/9/20 سفیر :: SAFIIR
حال که میدانند او کیست انگار نیست
دریغ از گفتن هــــــای ، سلام و هوی ، پرسیدن حال
چه بسا رسم رفاقت نیست ای اهل حال
ما را که کینه ای نیست به دل خواهیم ماند
گر اگر بودیم تو هم بودی سلامی بفرست
سفیر::safiir
ضمن تبریک ولادت 8مین اختر تابناک امامت و ولایت و همزمانی آن با 6مین ولادت سفیر را به شما دوستان و هموطنان و مسلمین جهان تبریک میگویم .
طی 6مین سالگرد سفیر نظرات و انتقادات خود را در مورد سفیر بیان نموده و او را تا ایران 1400 رهبری نمائید .
نظر نده ولی یه تبریک بد نیست ![]()
بدان تا عشق راه زیادیست
بدان تا های هوی زیادیست
بدان از دوست تا عاشق شدن راه زیادیست
بدان قبل از رسیدن نیمه ی راه
چگونه عاشق شدم پیش از ته راه
سفیر :: safiir
ز گویم بنده ای در حال مستی
خمارم از نبود دوست ، یاران
جوابم ده دوست ، جان یاران
سفیر :: safiir